۱۳۹۶/۰۵/۱۵

فيلم مردانه بكش (1347)













 














 








ليست كامل عوامل فيلم مردانه بكش (1347)


گروه كارگرداني
۱- مايلزديم....كارگردان
گروه فيلمنامه
۱- مايلزديم....نويسنده
گروه بازيگران
۱- محمدعلي فردين....
۲- فابيوتستي....
۳- جف كامرون....
۴- همايون....
۵- اتوره ماني....
۶- كريسيتناپنس....
گروه تهيه و توليد
۱- هوشنگ كاوه....تهيه كننده
۲- حميد شركت....تهيه كننده
۳- مايلزديم....تهيه كننده


خلاصه داستان :
مهاجمين كه كينه ديرينه اي با كلانتر دنورسيتي دارند. در يك غافلگيري او را به شدت مضروب و همسرش را به قتل مي رسانند. كلانتر پس از بهبودي به همراه دو دوستش، درصدد انتقام جوئي برمي آيد و پس از درگيري و ماجراهايي، يكايك مهاجمين را شناسايي كرده و آن ها را به قتل مي رساند.

۱۳۹۶/۰۵/۱۱

فيلم مرد روز (1347)





ليست كامل عوامل فيلم مرد روز (1347)
گروه كارگرداني
۱- موسي افشار....كارگردان
گروه فيلمنامه
۱- موسي افشار....نويسنده
گروه بازيگران
۱- رضا بيك ايمانوردي....
۲- نيلوفر....
۳- رامين....
۴- جواد تقدسي....
۵- علي زندي....
۶- حسين اشراق....
۷- كارمن....
۸- حميده خيرآبادي....
گروه تهيه و توليد
۱- موسي افشار....تهيه كننده

   مرد روز( 1347)

خلاصه داستان :
«رضا» جوان دست و پاچلفتي، شيفته «رويا» است. اما «رويا» قرار است با «امير» ازدواج كند. «رويا» و «امير» كه دوستدار صداقت، پاك و صميميت «رضا» هستند سعي مي كنند او را متوجه واقعيت نمايند. رضا وقتي از حقيقت مطلع مي شود، سخت مكدر و آن ها را ترك مي گويد. چندي بعد براي اينكه عظمت عشق خود را به رويا ثابت كند، فداكارانه با گروهي تبهكار درگير شده و امير را از يك خطر واقعي مي رهاند.

فيلم مرد حنجره طلايی (1347)



 














ليست كامل عوامل فيلم مرد حنجره طلايي (1347)

گروه كارگرداني
۱- مهدي ميثاقيه .... كارگردان
گروه فيلمنامه
۱- مهدي ميثاقيه .... نويسنده
گروه بازيگران
۱- علي اكبر گلپايگاني ....  
۲- همايون ....  
۳- ثريا بكياسا ....  
۴- مهين مسعودي ....  
۵- جهانگير غفاري ....  
۶- ميرمحمد تجدد ....  
۷- اكبر خواجوي ....  
۸- مجيد فريدفر ....  
۹- پيشواييان ....  
۱۰- علي زندي ....  
گروه تهيه و توليد
۱- مهدي ميثاقيه .... تهيه كننده
گروه فيلمبرداري
۱- قدرت الله احساني .... فيلمبردار

خلاصه داستان :
مردي جوان، فقير و گمنام است ولي دوستي مهربان و نامزدي دوست داشتني دارد. اين دو به او براي آينده اميدواري و اطمينان مي دهند. طي جرياناتي جوان با صداي خوشي كه دارد به خوانندگي روي مي كند و به زودي عنوان «مرد حنجره طلايي» را مي گيرد. او چندي نمي گذرد كه اسير دام زني هوسباز شده و از همه چيز و همه كس دور و دورتر مي شود. اما طي حادثه اي ناگهان به خود آمده و خود را از بندها مي رهاند ولي به بخشش دختر محبوب و دوست قديمي اميدوار نيست. اما آن دو يكبار ديگر او را مي پذيرند و زندگي تازه اي را آغاز مي كنند.