|
ليست كامل عوامل فيلم غروب بت پرستان (1347) | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
۱۳۹۶/۰۱/۳۱
فيلم غروب بت پرستان (1347)
۱۳۹۵/۰۶/۲۹
فيلم عشق قارون (1347)

ليست كامل عوامل فيلم عشق قارون (1347) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||
| خلاصه داستان : |
| ميرزا به ليلا دختر رمضان علاقه دارد؛ اما دختر و خانواده اش با اين وصلت مخالفند. ليلا به جوان كارگري به نام احمد علاقه مند است. ميرزا و نوكرش رجب از رودخانه يك ماهي صيد مي كنند كه در شكمش يك انگشتر افسانه اي است. آن ها با خواندن نوشته ي روي انگشتر با غولي، كه خود را جومبو مي خواند مواجه مي شود و ميرزا از غول مي خواهد كه ثروت كلاني در اختيار آن ها بگذارد. ميرزا پس از ثروتمند شدن خود را قارون مي خواند و به خواستگاري ليلا مي رود. اين بار والدين ليلا با تقاضاي او موافقت مي كنند، اما خود ليلا كه مخالف است با دارويي كه مادرش به او مي خوراند تن به ازدواج مي دهد. شب اثر دارو برطرف مي شود و ليلا از قارون رو برمي گرداند و قارون دختر را در سياه چال خانه اش حبس مي كند. احمد به معاونت كارخانه ارتقا مي يابد و قارون با او بناي رفاقت مي گذارد. وقتي احمد تصميم دارد با قارون درگير شود مادر احمد فاش مي كند كه قارون پدر او است و قارون كه با هشدارهاي نوكرش رجب متنبه شده زندگي شرافت مندانه اي را آغاز مي كند. |
۱۳۹۵/۰۶/۲۲
فيلم طوفان بر فراز پاترا (1347)
| |||||||||||||||||||||||||
| خلاصه داستان : |
| گروهي راهزن به رهبري لوئيچي پام پا، كه مرد شماره دو گروه تبه كاران است، به گاوصندوق يك صاحب معدن دستبرد مي زنند. طاهر، كه جوان آس و پاسي است از طرف پليس دعوت مي شود تا با همكاري سرگرد كمال راهزن ها را دستگير كند. پوران، كه مأمور مخفي است، از طاهر مراقبت مي كند تا آسيبي به او نرسد. طاهر به عنوان قاچاق چي اسلحه با پام پا، جين را مي ربايد و به مخفي گاه شان مي برد. پام پا در يك درگيري مرد شماره يك را از پا درمي آورد و خودش رييس گروه مي شود. يك مأمور مخفي به نام پل براي نجات دادن جين وارد معركه مي شود، اما به دام مي افتد. طاهر، جين و مأمور مخفي را نجات مي دهد و به كمك كمال و افراد پليس پام پا و گروهش را تار و مار مي كند. طاهر بر آن مي شود تا با جين زندگي جديدي را آغاز كند. |
اشتراک در:
پستها (Atom)

























































